9 بهمن 1404
شهری را تصور کنید که هزاران سال شکوفا بود؛ خیابانهایی پر از کارگاهها و بازارها و خندهٔ کودکان داشت، اما در حافظهٔ جمعی تنها با یک شب آتش به یاد آورده میشود. آن شهر، تروا است. مدتها پیش از آنکه حماسههای هومر سقوطش را جاودانه کنند، تروا مکانی برای زندگی روزمره بود. کوزهگران خمرهها و کاسههایی میساختند که سرنوشتشان سفر به فراتر از محدودهٔ شهر بود؛ در افقهایی گسترده از دادوستد و پیوند. ابزارهای مفرغی در کارگاهها به صدا درمیآمدند. بازرگانان در بازار صدا میزدند و کودکان بر مسیرهای آفتابخورده دنبال هم میدویدند. این ضربان واقعی تروا بود—داستانی که تاریخ آن را از یاد برده است. اشعار حماسی هومر در اواخر سدهٔ هشتم پیش از میلاد—ایلیاد و اودیسه—تصاویری نیرومند را در حافظهٔ فرهنگی غرب حک کردند: پهلوانانی در نبرد، اسبی چوبی که از دروازههای شهر عبور میکند و شعلههایی که تاریکی شب را میلیسند. اما این پایان نمایشی، داستانی بسیار طولانیتر و شگفتانگیزتر را پنهان میکند: سدهها همکاری که در سازمان اجتماعی روزمره ریشه داشت. داستانی که میتوان آن را صلح تروا نامید. این حافظهٔ گزینشی منحصر به تروا نیست. در سراسر تاریخ، فروپاشیهای تماشایی بر تصور ما از گذشته سلطه یافتهاند: آتشسوزی رم در سال ۶۴ میلادی، ویرانی کارتاژ در ۱۴۶ پیش از میلاد، یا سقوط پایتخت آزتکها، تنوچتیتلان، در ۱۵۲۱ میلادی. فاجعههای ناگهانی، زنده و بهیادماندنیاند. اما کار آهسته و شکنندهٔ حفظ ثبات، آسانتر نادیده گرفته میشود. صلح تروا به معنای نبود تنش یا نابرابری نبود. بلکه توانایی روزمرهٔ مدیریت آنها بدون ازهمپاشیدن جامعه بود؛ ظرفیتی برای جذب فشار از طریق همکاریهای عادی، نه مداخلههای نمایشی.
تبریز امروز:

نقاشیِ قلعهای بر فراز تپه با زوجی تروايی در پیشزمینه
نقاشیای از هندریک فرانس فان لینت که قهرمان تروا، آئِنیاس، و کاهنهای از معبد آپولون را به تصویر میکشد (۱۷۰۰–۱۷۲۶).
شهری را تصور کنید که هزاران سال شکوفا بود؛ خیابانهایی پر از کارگاهها و بازارها و خندهٔ کودکان داشت، اما در حافظهٔ جمعی تنها با یک شب آتش به یاد آورده میشود. آن شهر، تروا است.
مدتها پیش از آنکه حماسههای هومر سقوطش را جاودانه کنند، تروا مکانی برای زندگی روزمره بود. کوزهگران خمرهها و کاسههایی میساختند که سرنوشتشان سفر به فراتر از محدودهٔ شهر بود؛ در افقهایی گسترده از دادوستد و پیوند.
ابزارهای مفرغی در کارگاهها به صدا درمیآمدند. بازرگانان در بازار صدا میزدند و کودکان بر مسیرهای آفتابخورده دنبال هم میدویدند. این ضربان واقعی تروا بود—داستانی که تاریخ آن را از یاد برده است.
اشعار حماسی هومر در اواخر سدهٔ هشتم پیش از میلاد—ایلیاد و اودیسه—تصاویری نیرومند را در حافظهٔ فرهنگی غرب حک کردند: پهلوانانی در نبرد، اسبی چوبی که از دروازههای شهر عبور میکند و شعلههایی که تاریکی شب را میلیسند. اما این پایان نمایشی، داستانی بسیار طولانیتر و شگفتانگیزتر را پنهان میکند: سدهها همکاری که در سازمان اجتماعی روزمره ریشه داشت. داستانی که میتوان آن را صلح تروا نامید.
این حافظهٔ گزینشی منحصر به تروا نیست. در سراسر تاریخ، فروپاشیهای تماشایی بر تصور ما از گذشته سلطه یافتهاند: آتشسوزی رم در سال ۶۴ میلادی، ویرانی کارتاژ در ۱۴۶ پیش از میلاد، یا سقوط پایتخت آزتکها، تنوچتیتلان، در ۱۵۲۱ میلادی. فاجعههای ناگهانی، زنده و بهیادماندنیاند. اما کار آهسته و شکنندهٔ حفظ ثبات، آسانتر نادیده گرفته میشود.
صلح تروا به معنای نبود تنش یا نابرابری نبود. بلکه توانایی روزمرهٔ مدیریت آنها بدون ازهمپاشیدن جامعه بود؛ ظرفیتی برای جذب فشار از طریق همکاریهای عادی، نه مداخلههای نمایی.
باستانشناسی اغلب زمانی بلندتر سخن میگوید که همهچیز بهطور فاجعهبار به هم میریزد. آتشها حفظ میکنند. ویرانهها مانند اثر انگشتهای زغالی به خاک میچسبند. در مقابل، صلح لحظهای دراماتیک ندارد که بتوان آن را به آن سنجاق کرد.
ردپایش در امور عادی باقی میماند: مسیرهایی که نسلها پا آنها را صیقل دادهاند؛ خمرههایی که تعمیر شده، دوباره استفاده شده و دههها دستبهدست گشتهاند—برخی هنوز سوراخهای متهشدهٔ مرمتهای کهن را بر خود دارند. همین باقیماندههای فروتن، معماری واقعی ثبات بلندمدتاند.

نقشهای شماتیک از مسیرهای بازرگانی و حوزههای تماس در عصر مفرغِ آغازین در شرق مدیترانه، حدود ۲۵۵۰ تا ۱۸۰۰ پیش از میلاد.
تروا نمونهای کلاسیک است. باستانشناسان نه لایهٔ اصلی در این محوطه شناسایی کردهاند که برخی با بازسازماندهیهای معماری قابلتوجه همراهاند. اما این لزوماً نشانهٔ ویرانی نیست؛ بلکه بازتاب واقعیت عادی تاریخ یک سکونتگاه است: ساختن، استفاده، نگهداری یا همسطحسازی، بازسازی و تکرار.
در عوض، من استدلال میکنم که دادههای باستانشناسی تروا از سدهها تداوم معماری، استقرار پایدار ساحلی و شبکههای بازرگانی خبر میدهند که از بینالنهرین تا اژه و بالکان امتداد داشت—جغرافیایی از پیوند، نه از درگیری.
تنها شواهدِ قابلتشخیص از ویرانی واقعاً گسترده به حدود ۲۳۵۰ پیش از میلاد بازمیگردد. در چشمانداز کلی باستانشناسی، این رخداد یک گسستِ آتشینِ نادر است—اپیزودی دراماتیک در میان الگویی بسیار طولانیتر از بازیابی و تداوم.
چه بر اثر درگیری، ناآرامی اجتماعی یا حادثهای اتفاقی رخ داده باشد، این ویرانی تنها برای مدتی کوتاه پیوستگی بلندمدت زندگی روزمره را قطع کرد—بیش از هزار سال پیش از زمانی که بناست رویدادهای روایتشده در داستان جنگ تروا نزد هومر رخ داده باشند.
در هزارههای سوم و دوم پیش از میلاد، تروا مرکزی ساحلی، نهچندان بزرگ اما بهشدت پیوندخورده بود؛ شهری که از رهگذر مبادله، تخصصهای دستی، سنتهای مشترک مادی و جریان مداوم ایدهها و کالاها شکوفا شد.

محرکهای واقعی توسعهٔ تروا، خانوارها، بازرگانان و صنعتگران بودند. زندگی آنها به هماهنگی و تقابل متقابل وابسته بود: مدیریت آب و زمینهای کشاورزی، ساماندهی تولید، تأمین منابع حیاتی مانند مفرغ و مذاکره بر سر رفتوآمد در امتداد ساحل. به زبان امروز، صلح «کار» بود—هر روز مذاکره میشد، بهصورت جمعی حفظ میگردید و هرگز تضمینشده نبود.
وقتی بحرانها پدید میآمدند، جامعه خود را تطبیق میداد: نیروی کار بازسازماندهی میشد، منابع بازتوزیع میگردید و روالها تغییر میکرد. ثبات نه با زور، بلکه با حل مسئلهٔ جمعی که در عمل روزمره نهادینه شده بود، بازمیگشت.
این وضع آرمانشهری نبود. ثبات تروا به محدودیتهای محیطی، فشار جمعیت و منابع محدود گره خورده بود. یک فصل موفق تجارت میتوانست رفاه بیاورد؛ یک برداشت ناموفق میتوانست خیلی زود سامانهها را تحت فشار بگذارد. صلح هرگز به معنای حذف تعارض نبود، بلکه به معنای جذب فشار بدون فروپاشی بود.
داستانها گسست را بر روال ترجیح میدهند. ایلیادِ هومر هرگز گزارش تاریخیِ عصر مفرغ نبود، بلکه بازتابی شاعرانه از قهرمانی، اخلاق، قدرت و فقدان است. سدههای طولانی و آرامِ همکاری پیش و پس از آن، برای دراماتیزه شدن بیش از حد دور و ظریف بودند.
باستانشناسی مدرن نیز اغلب از همین جاذبه پیروی کرده است. کاوشها در تروا با هدفی آشکار آغاز شد: یافتن میدان نبرد جنگ تروا. حتی با پیشرفت دانش، روایت جنگ بر تخیل عمومی سلطه داشت. جنگ، داستانی روشن میدهد؛ صلح، پیچیدگی بهجا میگذارد.
بازنگری تروا از منظر صلح، توجه را از لحظههای ویرانی به سدههای تداوم معطوف میکند. باستانشناسی نشان میدهد که جوامعی بدون دولتهای متمرکز، ارتشها یا قوانین مکتوب چگونه از طریق شیوههای روزمرهٔ همکاری، ثبات را حفظ کردهاند. آنچه تروا را سرپا نگه داشت، نه راهبردهای بزرگ، بلکه کار خاموشِ باهمزیستن، نسل به نسل، بود.
معجزهٔ واقعی تروا نه در چگونگی سقوطش، بلکه در مدت دوام آوردنش بود. بازاندیشی در روایت محبوب جنگ تروا به ما یادآوری میکند که صلح پایدار نه در لحظههای نمایشی، بلکه در تلاشهای پیوسته و خلاقانهٔ مردم عادی ساخته میشود.
اخبار ، گزارشات ، عکسها و فیلم های خود را برای ما ارسال دارید . برای ارسال میتوانید از طریق آدرس تلگرامی یا ایمیل استفاده کنید.