سفره های افطار در نقاشی های عظیم عظیم زاده به مقایسه فقر و غنی می پردازد..............خانه مرد ثروتمند روشن و آراسته است؛ غذا روی «سفره» (پارچهای که روی کف فرش پهن میشود) فراوان است و حتی گربه از کاسه خودش میخورد.در خانه مرد فقیر، اتاق تاریک است و مبلی ندارد. روتختیها در طاقچه دیوار انباشته شدهاند
عظیم عظیمزاده اغلب به عنوان «ساویر» هنر آذربایجان شناخته میشود. همانطور که ساویر (۱۸۶۲-۱۹۱۱) در اوایل قرن بیستم به خاطر سرودن طنزهای تند در مورد مسائل اجتماعی مشهور بود، عظیمزاده نیز به خاطر تصویرسازی همین نگرانیها در نقاشیهایش شهرت یافت. او اغلب بر نابرابریها و بیعدالتیهای جامعه تمرکز داشت — فقر، حقوق زنان و فرصتهای آموزشی. همچنین به سنتهای خرافی طعنه میزد و اغلب یک «کمپین تکنفره» علیه آنچه که فکر میکرد تفکر خرافی است، راه میانداخت. عظیم عظیمزاده در ۳۰ آوریل ۱۸۸۰ در روستای نوخانی نزدیک باکو به دنیا آمد. در آنجا مردان به کشاورزی، گوسفندداری، تاکستان و پرورش توت مشغول بودند و زنان به عنوان بافنده قالی مشهور بودند. پدر عظیم، اصلان، کشاورز و سنگتراش بود اما با رونق صنعت نفت، او هم به همراه سیل کارگران به باکو رفت تا در میدانهای نفتی کار کند.از پنج فرزند (چهار دختر و یک پسر)، عظیم تنها فرزندی بود که از سن ده سالگی گذشت.وقتی هشت ساله بود، پدرش او را در مدرسه محلی (مکتب) ثبتنام کرد، اما کودک خیلی زود با مشکل مواجه شد.
این نقاشی، یک صحنه آرام و روستایی از زمستان روسیه را به تصویر میکشد. برف عمیق و تازه تمامی زمین و روی درختان جنگل را پوشانده است. آسمان ابری و خاکستری رنگ، حال و هوای خاص روزهای سرد زمستانی را القا میکند.
نقاشی حس تنهایی در طبیعت سخت شمال، دوستی انسان با حیوان و گرمای زندگی روزمره در برابر سرمای بیرون را منتقل میکند. ویاچسلاو سامارین ، نقاش برجسته روسی-شوروی (متولد ۱۹۳۸ در مسکو، درگذشته ۲۰۲۳ در اسمولنسک)، یکی از هنرمندان بود. او در سبک رئالیسم شوروی کار میکرد و آثارش اغلب به زندگی روستایی، شمال روسیه، جنگ و مردم عادی میپرداخت.نقاشی «ناپارنیک» (Напарник، به معنای «همکار» یا «شریک» / «رفيق») در سال ۱۹۷۹ خلق شده است.توضیح نقاشی این اثر یک صحنه زمستانی آرام و صمیمی در یک کلبه چوبی روستایی (ایزبا) در تایگا (جنگلهای شمالی روسیه) را نشان میدهد
و آنگاه از دلِ دردِ زایش روشنایی متولد شود؛ همان نوری که شب را معنا میکند.
افغانستان که در سال ۲۰۲۱ پرونده «هنر مینیاتور به سبک بهزاد» را برای ثبت جهانی به یونسکو ارائه کرده بود، در نهایت توانست در بیستمین اجلاس کمیته بیندولتی پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس، این هنر را به نام خود ثبت کند. این اجلاس از ۱۶ قوس در هند آغاز شده و قرار است پرونده «هنر آینهکاری در معماری ایرانی» نیز از سوی ایران بررسی شود.
اداره پیکاسو، نماینده حقوق وراث نقاش بزرگ فرانسوی، اعلام کرد قصد دارد اثری از این نقاش شهیر به ارزش یک میلیون یورو را در برابر تنها ۱۰۰ یورو با قرعهکشی واگذار کند.
خاکدان با پرداختی واقعگرا، به جهانی خیره شده و از آن روایت دارد که نمیتواند چندان واقعی و طبیعی باشد؛ بلکه جهانی است از واقعیت که در خیال مانده است، در تخیل رشد کرده و در خاطرات هنرمند، خود را بیان میکند». شخص خاکدان نیز کارهای خود را اینگونه تعبیر میکند: «کودکی، گذرا بودن زمان، ابدی نبودن اشیاء و انسانها، مکانها و اشیاء رهاشده و مهمتر از همه بازی با تاریخ
ایوان ایوانوویچ شیشکین از بزرگترین و مشهورترین نقاشان منظرهپرداز روسیه در قرن نوزدهم است. او به دلیل آثار های استادانه و دقیق از جنگلها و طبیعت روسیه، به ویژه درختان بلوط و توس، به «غول جنگل» مشهور شد. آثار او که ترکیبی از واقعگرایی دقیق و عظمتی حماسی هستند، عمیقاً به درک مردم از زیبایی طبیعت سرزمینش شکل دادند.
از فضای تاریک خانهها و کارگاههای نوئنن تا نخستین درخشش نور در پاریس، این شعر تصویری مسیر جستوجوی ونگوگ برای یافتن نور و صدا را دنبال میکند. در میان قهوهایهای خاکی، خاکستریهای آرام، و نخستین جرقههای رنگ، شاهد سفر نقاشی هستیم که از سایه به سوی روشنایی میرود — روحی در تلاش برای رسیدن به جهانی در حال دگرگونی.
دینکا در این اثر توانست توسعه و مدرنیته و انسان را در هماهنگی کامل به تصویر بکشد و زیباییشناسی خاص دوران آوانگارد شوروی را با وضوح و سادگیای منحصربهفرد نمایش دهد.
عبدالجلیل لونی چلبی (دهه ۱۶۸۰–۱۷۳۲) که بهطور حرفهای با نام لِونی شناخته میشود، نقاش دربار عثمانی در اوایل قرن هجدهم در دربار مصطفی دوم و بعدها احمد سوم بود. او از مینیاتوریستهای برجسته دوره لاله به شمار میرود که برای سبک سنتی و در عین حال نوآورانهاش بسیار مورد احترام بود.
تنها یک نقاشی از یک صحنهٔ معمولی نیست؛ هاپر پنجرهای به درون انسان مدرن میگشاید و تنهایی او را در میانهٔ شلوغی تمدن به تصویر میکشد. این اثر، مانند بسیاری از کارهای هاپر، بیننده را به تأمل در مورد تنهایی، گذرا بودن زمان و سکوت ناخواسته در زندگی دعوت میکند.
این ابیات زیبای «ساموئیل مارشاک» به خاطر میآید: «پاییز رنگارنگ، که شامگاه سال است... با لبخندی بر لب، بر من نور میتابد...»
پژوهشگران، فرشهای شرقی را نماد «شکوه و تجمل شرق» میدانند. از این منظر، نقش فرش در هنر نقاشی ترکی جایگاه بسیار مهمی دارد. نقاشان شرقگرای اروپایی نیز از دیرباز با علاقه فراوان، فرشها و نقشهای ترکی را بر بوم میکشیدند. این نقاشیها نهتنها جلوهای از شکوه بصری خلق میکردند، بلکه از دیدگاه تاریخ هنر نیز اهمیت ویژهای داشتند، زیرا گاه تنها راه برای تاریخگذاری فرشهایی که نمونهٔ واقعیشان از میان رفته بود، تصویرشان در آثار این نقاشان بود.
«شب پیش از جشن» یکی از درخشانترین نمونههای رئالیسم شاعرانه روسی است. یوری کوگاچ در این اثر نشان میدهد که چگونه زندگی عادی، اگر با عشق و سنت درآمیزد، خود تبدیل به هنر و آیین میشود. تابلو نه فقط دربارهی آمادهسازی نان، بلکه دربارهی تداوم روح روسی، پیوند نسلها، و معنای واقعی خانه است.
پوستر فیلم «سرنوشت یک انسان» به کارگردانی سرگئی بوندارچوک، یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین تصاویر در تاریخ سینمای جنگ است. این پوستر تنها یک اثر تبلیغاتی نیست، بلکه به شکلی فشرده و نمادین، تمام اساس داستان کوتاه میخائیل شولوخوف را انتقال میدهد.
این نقاشی نمادین، صحنهای از زندگی روستایی را نشان میدهد که در آن یک زن سالخورده، غرق در بافتن یک گلیم رنگارنگ بر روی یک دار چوبی سنتی است.
۴۹ امین سالمرگ زنده یاد پروفسور محسن هشترودی که در فهرست ۵۰ ریاضی دان برجسته جهان ثبت شده است در حالی در شهریور ماه جاری سپری شده است که این فرزند نابغه تبریز هنوز در زادگاه خود تبریز ناشناخته است و یادمان های باشکوه علمی و فرهنگی به بنام و بیاد او در تبریز چندان به چشم نمی خورد.در سالجاری کتابخانه شخصی دختر پروفسور هشترودی به دانشگاه تهران اهدا شد و دکتر فریبا هشترودی در سخنانی از نصب یک مجسمه کج و معوج در فلکه دانشگاه تبریز از پدرش زبان به شکوه گشود که بازتاب زیادی در محافل علمی،فرهنگی و رسانه ای داشت.
آلفیا شایخولوف نقاش معاصر روسزبان است. در آثار او بیشتر فضای شاعرانه و حسرتگونه دیده میشود. شخصیتها و مناظر معمولاً حال و هوای رویا، خاطره و تنهایی دارند.
خانه و خاطره: فرش در فرهنگ روسی (و همینطور ایرانی) نماد گرما، صمیمیت و زندگی خانگی است. سکوت و زمان: نبودن انسان در تابلو، توجه بیننده را به بافت، رنگ و نور جلب میکند؛ گویی زمان ایستاده و تنها فرش روایتگر حضور آدمی است. نوستالژی: ایچیتوفکین با انتخاب چنین سوژهای، حسی از گذشته و زندگی روزمره را در ذهن زنده میکند؛ چیزی ساده، اما آکنده از معنا.
«مربع سیاه» نه فقط یک تابلو، که اعلامیهای است بر پایان یک جهان و آغاز جهانی دیگر. مالویچ با این سطح سیاه بر زمینهی سفید، هنر را از بند بازنمایی رها ساخت و آن را به سکوتی مطلق و خلوصی ناب کشاند. این مربع، «صفرِ شکلها»ست؛ جایی که همه چیز فرو میریزد و تنها جوهرهی احساس باقی میماند. در نخستین نمایشگاه، او اثر را در همان گوشهی مقدسی آویخت که در خانههای روسی جایگاه آیکونهای مذهبی بود؛ گویی این سیاهی مطلق، بهسان شمایلی نوین، به مکاشفهای قدسی دعوت میکرد.
تصویر، مناظری گسترده از تپهها و درهها را نشان میدهد، با نهرها، درختان پراکنده، خانههایی که در میان سبزهها پنهان هستند، و غروبهایی آرام. فضای تابلو آرامشمحور، نورپردازی گرم و حس نزدیکی با طبیعت را منتقل میکند
«پیر. بندهٔ خدا اَوْرامی» جسم ایده ال جستجو شدهٔ روسیهٔ ارتدوکس، روحانی و نیایشگر است. پیرمرد در تصویر، جامهای روشن بر تن دارد و سرش بهسبب سپیدی کامل موها، از آن هم روشنتر به نظر میرسد. طبیعت پیرامون، بکر و دستنخورده است؛ گویی هیچ ردّی از دست انسان در آن نیست. همین امر، گوشهنشینی اَوْرامی را باز هم آشکارتر و ملموستر میسازد.
اخبار ، گزارشات ، عکسها و فیلم های خود را برای ما ارسال دارید . برای ارسال میتوانید از طریق آدرس تلگرامی یا ایمیل استفاده کنید.