سال نو یکی از محبوبترین و منتظرترین جشنهاست که آمادهسازی برای آن مدتی قبل از فرا رسیدنش آغاز میشود. مردم خانههای خود را تزئین میکنند، هدیه میخرند و غذاهای جشن را آماده میکنند و فضایی جادویی و پر از انتظار برای معجزه میآفرینند. در نقاشی «اسب و دوستان» اثر سورن پیلویان، خود جشن را میبینیم: سه دوست دور یک میز جمع شدهاند و خنده و شادیشان فضا را پر کرده است. سال ۲۰۲۶، سال اسب بر اساس تقویم شرقی است و یکی از میهمانان ماسک اسب به چهره زده که نماد سال نو است. دوستان دیگر هم عقب نماندهاند و به دلقک و شاهزاده خانم تبدیل شدهاند و حالوهوای کارناوالی را به شب سال نو افزودهاند.
این کتاب از یکی از بزرگترین خبرنگاران خارجی عصر ما است که برخی از مهمترین گزارشها از افغانستان را از پیش از ۱۱ سپتامبر تا بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ نوشته است. این نخستین روایت کامل از آن دوران است که گزارشهای منتشرشده قبلی را با گزارشهای جدید ترکیب کرده و به یک تابلوی حماسی واحد تبدیل کرده است.
مریکا در کوتاهمدت ونزوئلا را «اداره» خواهد کرد، به عنوان بخشی از یک «گروه» که ظاهراً شامل شرکتهای نفتی آمریکایی نیز میشود. آنها باید با مقامات ارشد مادورو که عمدتاً سر جای خود ماندهاند، مقابله کنند. از جمله ژنرال ولادیمیر پادرینو لوپز، رئیس نظامی سختگیر؛ دیوسدادو کابلیو، وزیر کشور به همان اندازه سختگیر؛ و معاون رئیسجمهور دلسی رودریگز، یک اپراتور سرسخت. همه ربودن مادورو را محکوم کردهاند. پادرینو در کنفرانس مطبوعاتی خودش، «جنایتکارانهترین تجاوز نظامی» را محکوم کرد و فعالسازی طرح دفاع ملی را اعلام کرد، از جمله بسیج گسترده نیروهای ونزوئلایی در زمین، دریا و هوا. ظاهراً در پاسخ، ترامپ گفت که آمریکا آماده نصب یک مداخله نظامی دوم است. با این حال، بسیاری سؤالات بدون پاسخ ماندهاند. چرا مادورو را بردارند و حامیانش را سر جایشان بگذارند؟ آیا وفاداران او هنوز میتوانند انقلاب بولیواری قدیمی را پیش ببرند؟ آیا ترامپ به مادورو پناهندگی در کشور دیگری – شاید ترکیه – پیشنهاد خواهد داد در ازای اینکه به رفقایش در کاراکاس بگوید عقبنشینی کنند؟ یا مقامات باقیمانده راهی برای حفظ قدرت پیدا خواهند کرد؟ (در کنفرانس مطبوعاتی، ترامپ دلسی رودریگز را ستود و گفت که او به طور استثنایی همکاری کرده است.)هنوز مشخص نیست که ونزوئلاییها، چه در دولت و چه در خیابان، چگونه به حضور افزایشیافته قدرت آمریکا در کشورشان واکنش نشان خواهند داد. بیست و چهار سال پیش، با هوگو چاوز در فوئرته تیونا، مقر نظامی در کاراکاس که دیشب بمباران شد، صحبت کردم. او به من گفت که هرگز اجازه نمیدهد آمریکاییها او را زنده بگیرند تا مثل یک غَنیمت جنگی یا جام پیروزی رژه ببرند.
رسانههای اجتماعی و تلفنهای همراه، اخلالگران اصلی گفتوگوهای رودررو هستند. تحقیقات اخیر به طور قطعی نشان دادهاند که استفاده بیرویه (و تا حدی اعتیادآور) از تلفنهای همراه، تأثیر مستقیمی بر کیفیت تعاملات ما دارد. ارتباط اجباری ما با این دستگاهها، توجه ما را تحلیل میبرد و مانع از گوش دادن و حفظ گفتوگوهای معنادار میشود. مطالعات نشان دادهاند که صرف حضور یک تلفن همراه، حتی در حالت سکوت، توجه افراد را تقسیم میکند. این امر احتمال شروع و تقسیم گفتوگوهای جالب را کاهش میدهد، زیرا شرکتکنندگان ناخودآگاه انتظار دارند که دستگاه در هر لحظه توجه صاحبش را طلب کند. در نتیجه، افراد اغلب تصمیم میگیرند موضوعات گفتوگو را به صورت "سطحی" مرور کنند، نه اینکه به عمق آنها بپردازند. کودکان و نوجوانانی که در خانههایی بزرگ میشوند که وعدههای غذایی خانوادگی توسط صفحهها (تلویزیون، تبلت و تلفن همراه فراگیر) تسخیر شدهاند، کمبود واضحی در مهارتهای ارتباطی و گفتوگویی نشان میدهند. آنها در تفسیر سرنخهای غیرکلامی مشکل دارند، نورونهای آینهای کمتری را فعال میکنند (پایه مغزی همدلی) و از قرار گرفتن در معرض گفتوگوی واقعی و "ویرایش نشده" میترسند. آنها میدانند چگونه صحبت کنند، اما در حرکت راحت در تبادل تعاونی ایدهها — که به انسان اجازه داد تا به قرن بیستویکم برسد — مشکل دارند.
سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، در مراسمی رسمی در کابل از کارکرد شماری از مقامهای این گروه در پایتخت، به ویژه مولوی عبدالـرشید بلوچ، شهردار کابل، تقدیر کرد. این مراسم در وزارت داخله طالبان برگزار شد و در آن، شهردار کابل به دلیل آنچه «بازسازیها و پیشرفتهای شهری» عنوان شد، مورد ستایش قرار گرفت. مولوی عبدالـرشید بلوچ در سخنرانی خود گفت که قصد دارد کابل را بهتر از پاریس بسازد.
منابع محلی در بلخ میگویند که ریاست امر به معروف و نهی از منکر طالبان به آرایشگران مرد در این ولایت هشدار داده است که تراشیدن ریش مشتریانشان را متوقف کنند. بهگفتهی منابع، ریاست امر به معروف طالبان در بلخ امروز (سهشنبه، ۹ جدی) در نشستی به آرایشگران مرد گفته است که اگر پس از این ریش مشتریانشان را بتراشند، ۱۵ ماه زندانی خواهند شد. چندین آرایشگر مرد گفتهاند که مسئولان امر به معروف طالبان به آنان هشدار دادند که اگر هنگام تراشیدن ریش بازداشت شوند، مستقیم به نهادهای عدلی و قضایی این گروه معرفی و زندانی میشوند.
وزارت دفاع امارات متحده عربی با انتشار اعلامیهای گفته است که حضور نظامی خود در یمن را به پایان رسانده است. گفته شده است که نیروهای نظامی امارات در سال ۲۰۱۹ از یمن خارج شده بودند و تا کنون تنها «تیمهای ویژه ضد تروریزم» در آنجا باقی مانده بودند که اکنون تصمیم به خروج آنها گرفته شده است. امارات متحده عربی گفته است که این تصمیم را بر اساس ارزیابیهای جدید و به منظور تأمین امنیت نیروهای خود اتخاذ کرده است. این در حالی است که اردوی عربستان سعودی صبح امروز برای امارات متحده عربی ضربالاجل ۲۴ ساعته تعیین کرده بود تا نظامیان خود را از یمن خارج کند.
در آستانه سالروز ميلاد با سعادت موليالموحدين حضرت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام، مروري بر سيره آن حضرت در توجه به محرومين و توصيههائي که به کارگزاران حکومت براي تأمين معيشت مردم ميفرمود، ميتواند براي مسئولين نظام جمهوري اسلامي که خود را پيروان سيره علوي ميدانند آموزنده باشد. 1- سادهزيستي اميرالمؤمنين، راه را براي توزيع عادلانه اموال بيتالمال ميان عموم هموار ميکرد بطوري که هرچه در اختيار خزانهداري بود بدون تبعيض به مردم داده ميشد و هيچکس احساس خسران نميکرد. اين روش عادلانه، بيشترين تأثير را در حفاظت از کرامت مردم برجاي ميگذاشت و همگان احساس ميکردند با عاليترين مقامات حکومتي يکسان زندگي ميکنند. اين فرهنگ با نظام پرداخت حقوق در جامعه امروز ما که قرار بود براساس عدالت علوي عمل کند کاملاً در تضاد است. فاصله حقوق کارگران و کارمندان با مسئولان ارشد و نمايندگان مجلس بهيچوجه با عدالت سازگاري ندارد. از اين ظالمانهتر، درآمدهاي نجومي کساني است که به دليل فقدان نظارت بر عملکردها از طريق رانتخواري، ويژهخواري و دريافت پاداشهاي بيحساب و کتاب به ثروتهاي هنگفت ميرسند در حالي که خدمت ارزندهاي به کشور نميکنند. 2- رسيدگي مولاي متقيان به محرومين در نهايت پنهانکاري صورت ميگرفت تا کرامت بندگان خدا حفظ شود. اينکه مشهور است يتيمان و ازکارافتادگان و زنان بيسرپرست در تاريکي شب آذوقه دريافت ميکردند اما نميدانستند چه کسي اين خدمت را انجام ميدهد و بعد از ضربت خوردن حضرت علي متوجه عامل اين نوازشهاي پدرانه شدند، به اين معنا بود که حضرت براي کرامت آنان ارزش قائل بودند درست برخلاف ما که قشر ضعيف جامعه را صدقهخور ميدانيم و حتي وقتي ميخواهيم يک بسته کمارزش را در شب يلدا يا ماه رمضان به آنها بدهيم، دوربين فيلمبرداري و عکاسي را هم به همراهمان ميبريم و جار و جنجال به پا ميکنيم که ايهاالناس ما به اين انسان محروم از جيب خودش چند کيلو خواربار و خرما و چند عدد تخم مرغ دادهايم! بعد هم از تلويزيون جار ميزنيم که به اين تعداد خانواده فلانقدر کمک معيشتي کرديم بدون آنکه از خودمان بپرسيم در کشور ثروتمندي مثل ايران اصولاً چرا بايد ميليونها خانواده فقير باشند! 3- اميرالمؤمنين ميفرمود اگر در دورترين نقطه قلمرو حکومت اسلامي يک بنده خدا با شکم گرسنه بخوابد، من به عنوان رئيس حکومت چه جوابي براي خدا ميتوانم داشته باشم؟ ولي ما نه چنين سؤالي را مطرح ميکنيم و نه جوابي براي آن آماده کردهايم. گويا قرار است تا قيامت فقير داشته باشيم و تا قيامت هم سايه کميته امداد و بنياد مستضعفان و ستاد فرمان امام بر سر فقرا مستدام باشد و هر روز هم فربهتر و گستردهتر و کارمندان بيشتر و ساختمانهاي سر به فلک کشيدهتر! گوئي قرار نبود اين نهادها عمر مشخصي داشته باشند و در يک زمان معين اعلام پايان مأموريت کنند و اين خبر خوش را به مردم بدهند که ديگر فقير و محروم در کشور نداريم. 4- شايسته گزيني، سيره عملي حضرت علي در حکمراني بود و با قاطعيت تمام دست خائنان و مفسدان را از بيتالمال قطع ميکرد، افراد نالايق را کنار ميگذاشت و نيروهاي جوان و لايق را به همکاري دعوت ميکرد. ما قوم و خويش سالاري را جايگزين شايستهسالاري کردهايم، بالا کشيدن دوستان نالايق را به عادت تبديل کردهايم و سالخوردگان نيازمند پرستاري را شايسته تکيه زدن بر مهمترين مسندهاي تصميمگيري ميدانيم. از اين تأسفبارتر اينکه حکمراني را ارث پدري چند خانواده تلقي ميکنيم و ماندن در اصليترين مسندهاي مديريتي را حق مادامالعمر آنها ميدانيم. 5- محصول اين فاصله گرفتنها از سيره اميرالمؤمنين عليهالسلام، همين فاصله طبقاتي وحشتناکي است که امروز جامعه ما از آن رنج ميبرد. شوربختانه ما راهي را در پيش گرفتهايم که اميرالمؤمنين عليهالسلام نهتنها آن را قبول نداشت بلکه همواره کارگزاران حکومتي را از پيمودن آن نهي ميکرد. ما به مناسک چسبيدهايم و فرهنگ علوي را کنار گذاشتهايم و در عين حال خود را پيرو علي ميدانيم! 13 رجب را وقتي ميتوانيم واقعاً گرامي بداريم که ايران ثروتمند را به عرصه رفاه عموم مردم اين کشور تبديل کنيم. آن روز است که اميرالمؤمنين عليهالسلام از ما راضي خواهد بود و نام ما را در فهرست اصحاب فرهنگ علوي ثبت خواهد کرد
بهرام بیضایی نه تنها یک هنرمند خلاق، بلکه یک متفکر و احیاگر فرهنگی بود که با پیوند عمیق میراث کهن سرزمینش با زبان هنر مدرن، هویت و روایت ایران را در قالبی جهانی بازتعریف کرد. حضور او در دانشگاه استنفورد، فرصتی برای شناخت بیشتر و مستقیم این میراث غنی برای مخاطبان بینالمللی فراهم آورد
اين مطلب از رئيس جمهور پزشکيان بسيار شنيده شده است که بودجه دستگاههاي بيخاصيت بايد قطع شود. سخن بسيار درستي است ولي افسوس که پشتوانه عملي ندارد. نگاهي به بودجه سال 1405 کل کشور نشان ميدهد نهتنها بودجه دستگاههاي بيخاصيت حذف نشده بلکه افزايش هم يافته است. در بررسي اين موضوع که بسيار مهم است و با زندگي روزمره مردم سروکار دارد، بايد به دو نکته توجه شود. اول اينکه چرا رئيس جمهور پزشکيان نتوانست بودجه دستگاههاي بيخاصيت را حذف کند؟ و دوم اينکه آيا حذف بودجه اين دستگاهها به نفع خود آنهاست يا به آنها ضربه وارد ميکند؟
شهر صرفاً مجموعهای از خیابانها و ساختمانها نیست؛ شهر حافظه دارد، هویت دارد و حاصل تصمیمهایی است که گاه دههها بعد معنی خود را آشکار میکنند. احداث شهرک رشدیه در شمالغرب تبریز، در پای کوه سرخ عینالی، یکی از همان تصمیمهای آگاهانه است؛ محلهای که در دهه ۱۳۶۰ توسط مردان فراخ نگر در باغمیشه شکل گرفت تا کیفیت زندگی، آرامش و پیوند با طبیعت را به متن شهر بازگرداند. رشدیه بر اساس یک طرح تفصیلی مدون و کارشناسیشده طراحی شد؛ طرحی که در آن تراکم، ارتفاع، کاربری زمین و نسبت فضاهای باز و سبز بهدقت تعیین شده بود. اجرای چنین طرحی، بدون تردید مستلزم هزینهکرد از ثروت عمومی بود؛ هزینهای که نه برای ساخت چند ساختمان، بلکه برای خلق الگویی پایدار در شهرسازی صرف شد. بیاعتنایی به این طرح، به معنی نادیده گرفتن سرمایه عمومی و تضعیف اعتبار برنامهریزی شهری است. معماری غالب رشدیه شامل خانههای دوبلکس ویلایی با نمای آجر سهسانتی در قطعات ۱۳۰ تا ۱۵۰ مترمربع است. و در کنار ان اپارتمان های چندین طبقه با فواصل مناسب و فضای سبز بسیار در بین این بناها خود می نمودند. این الگو، امکان داشتن باغچههای کوچک، تراکم پایین و سکونتپذیری بالا را فراهم کرد و در عین حال، بافتی هماهنگ و خوانا به محله بخشید. قرارگیری شهرک در پای کوه عینالی و دید مستقیم کوه از آخرین خیابانها و عدم مزاحمت برای شهروند تبریزی و حریم منظر شهر، پیوندی کمنظیر میان معماری و طبیعت ایجاد کرده است. تمرکز فعالیتهای تجاری در بازارچهای مرکزی نیز مانع از برهم خوردن آرامش سکونتی محله شده بود. در کنار این ویژگیهای کالبدی، رشدیه واجد شاخصهای مهم زیستمحیطی است. تردد گونههایی از حیات کوهستان مانند خرگوش و روباه در حاشیه شهرک و تداوم رویش گلهای وحشی عینالی در محدوده همجوار، نشاندهنده فشار پایین انسانی و تعادل نسبی میان سکونت و طبیعت است؛ تعادلی شکننده که با افزایش تراکم، تغییر کاربریها و آلودگیهای بصری ،صوتی و نوری بهسرعت از بین میرود. تجربه تاریخی شهرهای ایران نشان میدهد که ارزش معماری اغلب با تأخیر شناخته میشود. خانههای دوره قاجار که زمانی «قدیمی» تلقی میشدند، امروز ثروت شهریاند. معماری مسکونی عصر پس از قاجار نیز پیش از آنکه بهدرستی شناخته و تثبیت شود، در موج ساختوسازهای چندطبقه از میان رفت. در ادامه این روند، میتوان گفت تاکنون سبک شاخص و تثبیتشدهای برای معماری مسکونی عصر جدید شکل نگرفته است؛ مگر در قالب شهرکها و محلات برنامهریزیشده. از این منظر، رشدیه یک امکان تاریخی است؛ محلهای که در صورت بقا، میتواند در دههها یا حتی سدههای آینده، نماد شهرکسازی پس از انقلاب اسلامی تلقی شود. با این حال، تهدید رشدیه نه ناگهانی، بلکه تدریجی است. تعدی به حریم کوهستان ، حرکت به سوی ساخت و ساز بر روی گسل ، عدم لحاظ حد ارتفاع گیری و بالارفتن ساختمان های کوچک و بزرگ در کوهستان با عنوان های مانند چند ده هکتاری، صدور مجوز برای تبدیل خانههای مسکونی به کافیشاپها و بنگاههای معاملات املاک، تغییر کاربریها، صدور مجوزهای بلندمرتبهسازی در همان فضای خانه ویلایی کوچک و تغییر الگوی معماری، بهتدریج کارکرد سکونتی و هویت محله را مخدوش میکند و حقوق شهروند داخل و خارج از شهرک را مورد تعدی قرارمی دهد. این در حالی است که چنین فعالیتها و سبکهای ساختمانی، در هر نقطه دیگری از شهر نیز امکان استقرار دارند و ضرورتی برای تحمیل آنها به رشدیه وجود ندارد. این تصمیمات موردی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به درآمدزایی سازمان های شهری و افراد سودجو منجر شود، اما در بلندمدت پیامدی جز جوانمرگی ساختمانها، تولید نخالههای ساختمانی، افزایش ترافیک، آلودگی صوتی و هوا و نهایتاً فرسایش هویت محله نخواهد داشت. اضمحلال رشدیه، بیش از آنکه تخریب فیزیکی باشد، نتیجه سازوکارهای نهادی و عدول مستمر از روح طرح تفصیلی است. رشدیه یک محله معمولی نیست؛ سندی زنده از امکان شهرسازی انسانمحور در ایران معاصر است. حفاظت از آن به معنای بازگشت به گذشته نیست، بلکه سرمایهگذاری برای آینده شهر تبریز و حفظ امکان شکلگیری میراث معماری معاصر برای نسلهای بعدی در تبریز و در کل کشور و حتی منطقه است.