تبریز امروز:

از زمانی که دونالد ترامپ در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۵ ریاست جمهوری را بر عهده گرفت، مأموران مهاجرت و گمرک (ICE) هزاران نفر را در سراسر کشور، از جمله شهروندان و مقیمان قانونی آمریکا بازداشت کردهاند. حداقل ۱۱ نفر مورد اصابت گلوله قرار گرفتهاند، از جمله یک مهاجر ونزوئلایی در مینیاپولیس در ۱۴ ژانویه ۲۰۲۶. کودکان و نوزادان نیز هدف گاز اشکآور قرار گرفتهاند.
من یک دانشمند علوم سیاسی هستم که رژیمهای اقتدارگرا را مطالعه میکنم. همچنین دوران حکومت نظامی خشن آرژانتین در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ را از سر گذراندهام. هنگامی که به خشونت امروزی ICE میاندیشم، به تروریسم دولتی فکر میکنم که آرژانتین را از هم درید — و اینکه چگونه مادران به نیرویی قدرتمند در مقاومت در برابر اقتدارگرایی و در نهایت بازگرداندن دموکراسی تبدیل شدند.

مادران میدان مایو در دسامبر ۱۹۷۹ در بوئنوس آیرس تظاهرات میکنند. عکس از AP/Eduardo di Baia
مأموران نقابدار و «اثر ترامپ»
اقدامات اجرایی مهاجرت فدرال در آمریکا از آوریل ۲۰۲۵ شروع به ایجاد نگرانیهای حقوق بشری کرد، زمانی که مأموران فدرال نقابدار با لباس غیررسمی شروع به بازداشت دانشجویان بینالمللی کردند.
به گفته منابع اجرای قانون فدرال، به طور تاریخی در ایالات متحده، پلیس و سایر نیروهای امنیتی رسمی دولت تقریباً منحصراً در عملیات مخفی برای محافظت از ایمنی مأمور و حفظ یکپارچگی تحقیقات جاری از پوشش صورت استفاده کردهاند.
سازمان جهانی حقوق بشر عفو بینالملل شروع به استفاده از عبارت «اثر ترامپ» کرده است تا نقاب زدن و سایر اقدامات دولت را توصیف کند که به باور این سازمان، نقض استانداردهای جهانی حقوق بشر است.
از سوی دیگر، خشونت مأموران ICE نیز خلاف قانون بینالملل است – همانطور که خشونت پلیس به طور گستردهتر نیز هست.
چندین اصل سازمان ملل متحد الزام میکند که اقدام پلیس در تمامی اوقات توسط قانونمندی، ضرورت، تناسب و عدم تبعیض هدایت شود. هرگونه استفاده از زوری که با این اصول مطابقت نداشته باشد، نقض حقوق بینملل است.
راهنمای پلیسی عفو بینالملل بر اساس این استانداردها است. این راهنما توضیح میدهد که پلیس باید ابتدا تلاش کند از ابزارهای غیرخشونتآمیز مانند دستورات شفاهی، مذاکره و اخطار استفاده کند.
هنگامی که استفاده از زور ضروری است، مأموران باید «کمآسیبترین ابزارهایی که احتمالاً مؤثر باشند» را به کار گیرند. در چنین مواردی، اصل تناسب الزام میکند که «آسیب ناشی از استفاده از زور هرگز نباید بیشتر از خسارتی باشد که میخواهد از آن جلوگیری کند.»
قتلهای گود و پرتی در روز روشن رخ داد. تحلیل ویدیوها نشان میدهد که گود در حال تلاش برای دور کردن وسیله نقلیه خود از صحنه بود که یک مأمور ICE سه بار به او شلیک کرد. پرتی سلاحی در هولستر داشت، اما شواهد شاهدان و ویدیوها نشان میدهد که پیش از آنکه یک مأمور فدرال به طور مرگبار به او شلیک کند، خلع سلاح شده بود.
به عنوان اعضای غیرمهاجر جامعه محلی، هیچ یک از قربانیان ظاهراً هدف عملیات اجرای مهاجرت در مینیاپولیس نبودند.
دیکتاتوری آرژانتین
هم در استفاده از نقاب و هم در بیاعتنایی آشکار به اصل تناسب، ICE در من خاطرات ناراحتکنندهای از دولتهای اقتدارگرای همهقدرتی را زنده میکند که کنترل زندگی و مرگ را اعمال میکنند.
در مارس ۱۹۷۶، نیروهای مسلح آرژانتین دولت ضعیف و آشفته «ماریا استلا مارتینز دو پرون» (بیوه خوآن دومینگو پرون) را سرنگون کردند و ادعای نیاز به برقراری نظم در کشوری غرق در خشونت سیاسی را داشتند. به این ترتیب یکی از تاریکترین دورههای تاریخ معاصر آرژانتین آغاز شد.
بین سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳، تقریباً ۳۰,۰۰۰ نفر به طور اجباری «ناپدید» شدند، به این معنی که به طور مخفی ربوده شدند و دیگر هرگز دیده نشدند. اکثریت قریب به اتفاق آنان مردان و زنان جوانی بودند که در اتحادیههای کارگری، سازمانهای سیاسی یا جنبشهای دانشجویی با ایدئولوژیهای چپ مشارکت داشتند، از جمله کشیشان و راهبههای کاتولیکی که به الهیات رهاییبخش (جنبشی درون کلیسا که انجیل عیسی مسیح را از طریق تجربیات فقرا و ستمدیدگان تفسیر میکند) گرایش داشتند.
در آوریل ۱۹۷۷، تقریباً یک سال پس از آنکه جوانان آرژانتینی شروع به ناپدید شدن کردند، ۱۴ زن در میدان مایو — میدان مرکزی بوئنوس آیرس که روبهروی کاخ ریاست جمهوری قرار دارد — جمع شدند. آنان در جستوجوی پسران و دختران خود بودند که توسط پلیس یا ارتش بازداشت شده بودند.
برخی از این بازداشتها در شب و در خانههایی رخ داده بود که این قربانیان جوان با خانوادههای خود زندگی میکردند. در آن موارد، زنان — که بعدها به نام «مادران میدان مایو» (Madres de la Plaza de Mayo) شناخته شدند — میدانستند فرزندانشان توسط نیروهای امنیتی برده شدهاند. در موارد دیگر، فرزندان آنان به سادگی به خانه بازنگشته بودند. هیچچیز از محل آنان معلوم نبود. آنان ناپدید شده بودند.
حتی آنهایی که در خانه بازداشت شده بودند نیز ناپدید شده بودند، چرا که مکان آنان نامعلوم باقی مانده بود.
بعدها، کشور دریافت که بسیاری از قربانیان رژیم شکنجه شده، سپس با هواپیما بر فراز رودخانه پلاتای نزدیک پرواز داده شده و در به اصطلاح «پروازهای مرگ» به درون آب انداخته شده بودند. همه این اطلاعات در گزارشی در سال ۱۹۸۴ که در دوران اولین دولت دموکراتیک پس از حکومت نظامی نوشته شده و تحت نام «نونکا ماس» (هرگز again) منتشر شد، گردآوری شد.
مادران هنوز این را نمیدانستند. آنان فرزندانشان را — زنده — میخواستند.
.jpg)
هبه د بونافینی، رئیس مادران میدان مایو، در راهپیمایی بوئنوس آیرس در ۲۴ مارس ۲۰۱۷ به مناسبت چهل و یکمین سالگرد کودتای نظامی آرژانتین. عکس از AP/Victor R. Caivano
شیطانیسازی، انکار، بیاعتبار کردن
دیکتاتوری حالت محاصره اعلام کرده و همه اشکال تجمع را ممنوع کرده بود. برای دور زدن فنی این محدودیت، مادران دور میدان میچرخیدند، از تجمع افراد در یک مکان واحد خودداری میکردند و خواهان حقیقت و عدالت بودند.
رژیم با اقدام سیستماتیک برای بیاعتبار کردن زنان داغدار واکنش نشان داد. برای تضعیف مرجعیت اخلاقی آنان، رسانههای تحت کنترل دولت، آنان را به عنوان «زنان دیوانه» ناپایدار عاطفی برچسب زدند. به آنان «لاس لوکاس د پلازا د مایو» (دیوانگان میدان مایو) گفته میشد، نه «مادران میدان مایو».
رسانههای رژیم همچنین القا میکردند که مادران خرابکاران سیاسی با ارتباط با گروههای چریکی و اعضای سازمانهای خارجی هستند که قصد آسیب به شهرت بینالمللی آرژانتین را دارند.
مقامات، زنان را به بزرگنمایی یا جعل آدمربایی متهم میکردند و گاهی به تمسخر راهپیماییهای هفتگی همیشه در حال گسترش آنان میپرداختند. با حمله به اعتبار و شأن آنان، دیکتاتوری به دنبال تضعیف همدردی عمومی و حفظ فضای ترس بود.
در ابتدا، این روایت کارگر افتاد. اوایل دیکتاتوری، بسیاری از آرژانتینیها به مادران با دوگانگی، تردید یا حتی ترس نگاه میکردند. دیگران، اگرچه به طور خصوصی همدرد بودند، به دلیل ترس از سرکوب و پیامدهای اجتماعی از ابراز حمایت خودداری میکردند.
حملههای دولت فقط کلامی نبود. در سال ۱۹۷۷، سه تن از مادران مؤسس — استر د بالستریو، آسوسنا ویافلور و ماری پونسه د بیانکو — هنگامی ناپدید شدند که گروهی از پرسنل نظامی به کلیسای صلیب مقدس در بوئنوس آیرس یورش بردند. دوازده نفر دیگر نیز ربوده شدند. هیچیک هرگز پیدا نشدند.
مادران حمایت قابل توجهی از خارج دریافت کردند. سازمانهای بینالمللی حقوق بشر، روزنامهنگاران خارجی و نهادهای مذهبی همگی نقشی حیاتی در مشروعیت بخشیدن به ادعاهای آنان و گسترش مبارزهشان به جهان ایفا کردند.
فرانسه، به ویژه، به انتشار علنی هدف مادران در اروپا کمک کرد، که بر رژیم آرژانتین فشار دیپلماتیک وارد آورد. این همبستگی بینالمللی به طور قابل توجهی به شکستن سکوت دیکتاتوری و افشای جنایات آن کمک کرد.
به مرور زمان، با غیرقابل انکار شدن شواهد ناپدیدسازی اجباری سیستماتیک، درک عمومی از مادران در آرژانتین نیز به تدریج تغییر کرد. مادران به عنوان نیروی شجاع مقاومت اخلاقی دیده شدند.
دموکراسیای که بخشی توسط مادران ساخته شد
در سال ۱۹۸۲، دیکتاتوری نظامی جزایر اقیانوس اطلس جنوبی را که در آرژانتین به نام مالویناس یا جزایر فالکلند شناخته میشوند، اشغال کرد. این سرزمین از سال ۱۸۳۳ تحت کنترل بریتانیا بوده است، اما ژنرالهای آرژانتین مدعی حاکمیت بر آن شدند. آرژانتین به سرعت شکست خورد و دولت نظامی سقوط کرد.
پس از برگزاری انتخابات دموکراتیک در اکتبر ۱۹۸۳، مادران تلاشهای خود را برای کشف تاریخچه فرزندانشان و یافتن و خاکسپاری بقایای آنان ادامه دادند. بسیاری نیز شروع به کار برای یافتن نوههای خود کردند که در اسارت متولد شده و پس از ناپدید شدن والدینشان به صورت غیرقانونی به فرزندی پذیرفته شده بودند.
تعهد آنان به بازیابی عزیزانشان، وسعت کامل جنایات رژیم را افشا کرد.

زنان نشسته، برخی با دستمال سفید سر، عکسهای سیاه و سفید عزیزان ناپدید شده را نگه داشتهاند.
آرژانتینیها در بوئنوس آیرس در جریان محاکمه آخرین دیکتاتور آرژانتین در سال ۲۰۱۰، تصاویر ناپدیدشدگان را نگه داشتهاند. عکس از AP/Rolando Andrade Stracuzzi Source
در سال ۱۹۸۳، رئیسجمهور رائول آلفونسین که دموکراسی آرژانتین را بازسازی کرد، «بانک ملی اطلاعات ژنتیکی» را برای شناسایی نسبت خویشاوندی بین والدین و فرزندان ناپدیدشدگان تأسیس کرد. هزاران تحلیل بر روی کودکانی که مشکوک به متولد شدن در اسارت و به فرزندی غیرقانونی پذیرفته شدن توسط خانوادههای نظامی بودند انجام شد.
از آن زمان بیش از ۱۲۰ نوه شناسایی شدهاند.
مادران و کودکان ناپدیدشدگان همچنین نقشی اساسی در محکوم کردن دهها مقام نظامی به دلیل جنایت علیه بشریت ایفا کردهاند. به عنوان شاهدان مستقیم پیامدهای درازمدت ناپدیدسازی اجباری، آنان بارها علیه مقامات نظامی شهادت دادهاند.
کنشگری مادران، که تا امروز ادامه دارد، به حفظ فشار عمومی در آرژانتین برای پاسخگویی و تبدیل ضربه روانی خصوصی به اقدام سیاسی جمعی کمک کرده است.
کشتارهای مینیاپولیس مرا برانگیخت تا این داستان را به یک دلیل ساده بازگو کنم: دولت میتواند محافظت کند، محکوم کند یا بکشد. تاریخ آرژانتین نشان میدهد که واکنش جامعه به تروریسم دولتی اهمیت دارد.
این داستان با همکاری «ریوایر نیوز گروپ»، یک سازمان خبری غیرانتفاعی که سلامت باروری را پوشش میدهد، تولید شده است.