تبریز امروز:

تصویری از یک نسخه از شهر«سیویتاس وری سیوه موروم» (شهر حقیقت یا اخلاق) اثر امبرواز و ژروم دروئار. دانشگاه ایلینوی
ما خود را در میانه بحرانی از حقیقت مییابیم. اعتماد به نهادهای عمومی دانش (مدارس، رسانههای سنتی، دانشگاهها و متخصصان) در پایینترین حد خود قرار دارد و دروغگویان آشکار در سراسر جهان در حال جلب حمایت سیاسی هستند. به نظر میرسد ما به طور جمعی دیگر اهمیتی به حقیقت نمیدهیم.
نگرانی دموکراسیخواهان در برابر این بحران معرفتی، بخشاً بر این فرض گسترده استوار است که ایده دموکراسی به ارزش حقیقت وابسته است. اما حتی این فرض هم هزینهای دارد. متأسفانه، تمایل دموکراتیک به تأکید بیش از حد بر ارزش حقیقت، با دیگر مطالبات دموکراتیک در تضاد قرار میگیرد. این ما را به تناقضاتی میکشاند که به خوراک دشمنان جوامع باز تبدیل میشوند.
فیلسوفان چندین استدلال برای این پیوند بین حقیقت و دموکراسی ارائه کردهاند. گستردهترین استدلال، در عین حال ابتداییترین آن نیز هست: دموکراسی نماینده تمام چیزهایی است که دوست داریم، و حقیقت یکی از آنهاست.
اما راههای پیچیدهتری برای بیان این موضوع وجود دارد. یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، استدلال میکند که یک دموکراسی سالم دارای فرهنگی مبتنی بر گفتوگو است و این گفتوگو مستلزم «ادعاهای اعتباربخشی» است. وقتی درباره سیاست صحبت میکنیم، باید سعی کنیم آنچه میگوییم حقیقت داشته باشد. ماریا رزا، روزنامهنگار فیلیپینی و برنده جایزه صلح نوبل، به همین ترتیب استدلال میکند که دموکراسی به حقیقت نیاز دارد، زیرا: «بدون واقعیتها، نمیتوانید حقیقت داشته باشید. بدون حقیقت، نمیتوانید اعتماد داشته باشید. بدون هر سه، ما هیچ واقعیت مشترکی نداریم، و دموکراسی آنگونه که میشناسیم — و تمام تلاشهای معنادار بشری — مرده است.»
اما آیا واقعاً برای داشتن یک واقعیت مشترک به حقیقت نیاز داریم؟ در عمل، بیشتر تجربیات ما از واقعیتهای مشترک، درگیر حقیقت نیستند. به افسانهها، احساس همسایگی، حس اجتماع، شاید حتی دین و قطعاً نهاییترین واقعیت مشترک: خود فرهنگ فکر کنید. استدلال کردن اینکه ما در واقعیت فرهنگی جامعهمان سهیم هستیم زیرا فرهنگمان «درست» است یا ما معتقدیم که درست است، دشوار خواهد بود.
برخی ممکن است استدلال کنند که دموکراسی به حقیقت مقید است زیرا حقیقت به نوعی بیطرف است. البته، سوءظن پوپولیستها به متخصصان اغلب در قالب زبان دموکراتیک بیان میشود: ارزش حقیقت قرار است حامی «استبداد متخصصان» باشد. اما نکته کلیدی اینجاست که متخصصانی که قصد دارند حقیقت را بگویند، برخلاف دروغگویان یا پوپولیستهای پساحقیقت، باید پاسخگو باشند. آنها تابع قواعد حقیقت هستند. بنابراین، دموکراسی به طور بالقوه بیش از آنکه ضرورتاً به حقیقت مقید باشد، به پاسخگویی مقید است.
«تلاش معنادار بشری»
در هر صورت، مشکل باقی میماند که، همانطور که رزا و هابرماس خودشان نیز تصدیق میکنند، هدف دموکراسی ترویج «تلاشهای معنادار بشری» است. دموکراسی در کار ساختن جهانی است که در آن انسانها بتوانند به شیوهای انسانی زندگی کنند. و این، مهمتر از همه، تنها با حقیقت قابل تحقق نیست.
یک زندگی واقعاً انسانی نه تنها به دانش واقعیتها درباره جهان، بلکه به درکی ذهنی از جهان و جایگاه فرد در آن نیز نیاز دارد. ما اغلب فراموش میکنیم که اگرچه این دو نیاز اغلب با هم همراه هستند، اما میتوانند با یکدیگر در تضاد نیز قرار گیرند. این به این دلیل است که حقیقت با واقعیتها سروکار دارد، در حالی که معنا با تفسیرها سروکار دارد.
فهم، برخلاف دانش، مربوط به نحوه نگاه ما به جهان، عادات فکریمان و سازههای فرهنگی — عمدتاً هویتها، ارزشها و نهادها — است. این چیزها وظیفه خود را برای اینکه ما را در جهان احساس راحتی و تعلق کنند، بدون ادعای داشتن حقیقت، انجام میدهند.
بسیار پیش میآید که روح دموکراتیک این چیزها را به عنوان تعصب و خرافه، بیاعتبار میکند. مدافعان حقیقت دموکراتیک خوب است به خاطر داشته باشند که جهانی که دموکراسی سعی در ساختن آن دارد، جهانی از تلاشهای معنادار بشری است، نه صرفاً دانش خشک و کشف واقعیت.
رویدادهای کنونی نشان دادهاند که نادیده گرفتن این امر پیامدهای سیاسی وخیمی دارد. اصرار بر حقیقت و بیارزش کردن معنا، به افسردگی معروف مدرن انجامیده که اغلب به عنوان احساس بیگانگی — گسستن پیوندهای اجتماعی، تاریخی و سنتی با یکدیگر و با خودمان — توصیف میشود.
این بیگانگی، زمینه تغذیهای برای پوپولیستها و ضد دموکراتها فراهم کرده است، که خود را راهحلی اصلاحی برای بحران معنا ارائه میدهند. بیهوده نیست که مضامین تکرارشونده پوپولیسم معاصر حول محور تعلق، سنت، هویت، ریشهها و نوستالژی میگردد.
ما شاهد یک بحران حقیقت هستیم — اما با یک بحران معنا نیز مواجهیم. وقتی حقیقت را بهجای معنا و در مقابل آن تأکید بیش از حد میکنیم، احساس بیگانگی را تقویت میکنیم و مردم را به دست دشمنانش میسپاریم. شاید بهتر باشد به خاطر بیاوریم که تعهد به حقیقت تنها یک شرط بسیار جزئی برای یک زندگی واقعاً انسانی، در میان بسیاری شرایط دیگر است، و بر این اساس دموکراسیهایمان را بسازیم.
lkfu: https://theconversation.com/is-democracy-always-about-truth-why-we-may-need-to-loosen-our-views-to-heal-our-divisions-269038