تبریز امروز:
بسیاری از سرمایهگذاران از خود میپرسند آیا در یک حباب هوش مصنوعی زندگی میکنیم؛ برخی دیگر فراتر رفته و فقط میپرسند: «تا کی؟» با این حال، این حباب همچنان در حال رشد است و با احساس خطرناک «ترس از جاماندن» تقویت میشود. تاریخ و تجربه اخیر به ما نشان میدهد که حبابهای مالی اغلب در اثر شور و اشتیاق بیش از حد سرمایهگذاران نسبت به فناوریهای جدید «دگرگونکننده جهان» ایجاد میشوند و هنگامی که میترکند، طرحهای کلاهبرداری عجیبوغریبی را آشکار میکنند که در پوشش حباب رشد کردهاند.
یک طرح پانزی به جای سود واقعی، با پول سرمایهگذاران جدید به سرمایهگذاران قدیمی پرداخت میکند و نیاز به جذب مستمر دارد تا سرانجام سقوط کند. ویژگی این طرحها این است که قبل از ترکیدن حباب، تشخیص آنها بسیار دشوار است، اما پس از وقوع، به شکلی باورنکردنی ساده به نظر میرسند.
در این مقاله به این پرسش میپردازیم: طرحهای پانزی در حبابهای مالیِ متکی بر فناوری چه ردپاهایی از خود به جا میگذارند که ممکن است به ما کمک کند مورد بعدی را که در پوشش تبو تاب هوش مصنوعی ظهور میکند، پیشبینی کنیم؟ برای این کار، طرح پانزی «شاه راهآهن» جورج هادسون در دهه ۱۸۴۰ را با طرح پانزی برنی مداف مقایسه میکنیم که در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ میلادی توسط فناوری اطلاعات و ارتباطات و حباب داتکم امکانپذیر شد و سپس توسط حباب مسکن آمریکا تداوم یافت.
شور راهآهن در بریتانیا در سال ۱۸۲۹ به دلیل انتظارات سرمایهگذاران برای رشد این فناوری جدید و کمبود ابزارهای سرمایهگذاری جایگزین ناشی از توقف انتشار اوراق قرضه توسط دولت آغاز شد. وعده فناوری راهآهن باعث هجوم شرکتهای راهآهن شد، چنانکه تنها در چهار ماه اول سال ۱۸۴۵ بیش از پنجاه شرکت ثبت شد. پیشبینیهای هزینه برای توسعه راهآهن بیش از ۵۰ درصد کمتر از واقع برآورد میشد و پیشبینی درآمدها بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ پوند در هر مایل تخمین زده میشد، در حالی که درآمدهای واقعی نزدیک به ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ پوند در هر مایل بود. استانداردهای حسابداری ابتدایی بود و فرصتهایی برای تفسیر در گزارشدهی، مانند به تأخیر انداختن شناسایی هزینهها ایجاد میکرد و پاسخگویی مدیران بر عهده سهامداران بود، نه حسابرسان خارجی یا نمایندگان دولت. جورج هادسون، که خود عضو پارلمان نیز بود، به ترویج مقرراتزدایی از بخش راهآهن پرداخت.
اعتبار برنی مداف بر پایه موفقیت او در دهه ۱۹۷۰ با مکانیزه کردن و نوآوری فناورانه برای معامله بنا شد. حباب داتکم با گسترش سریع شرکتهای فناوری تقویت شد، بهطوریکه بین سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۰ بیش از ۱۹۰۰ شرکت فناوری اطلاعات و ارتباطات در بورسهای ایالات متحده پذیرهنویسی شدند و صندوق شرکت او (BLMIS) تا سال ۲۰۰۰ دارای ۳۰۰ میلیون دلار دارایی بود. طرح مداف همچنین با رشد سریع مشتقات مالی مانند سوآپ نکول اعتبار (CDS) و تعهدات بدهی وثیقهشده (CDO) همخوانی داشت که از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۷، ۴۵۲ درصد رشد کردند. نوسان قابل توجه در کل بازار، هنجاری برای بازدهیهای کلان ایجاد کرد که عدم امکان دستیابی به بازدهیهای وعدهدادهشده مداف را پنهان میکرد.
سرمایهگذاران این بازدهیها را متوسط میپنداشتند و متوجه غیرممکن بودن ثبات بلندمدت بازدهیهای مداف نشدند و این امر به تداوم کشفنشده این طرح کمک کرد. عملیات مداف به این دلیل تسهیل شد که قبل از قانون داد-فرانک سال ۲۰۱۰، ثبت صندوقهای سرمایهگذاری پرریسک نزد کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا (SEC) داوطلبانه بود. همچنین، اولویتبندی مجدد منابع امنیتی دولت پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، منجر به کاهش بیش از ۲۵ درصدی پروندههای تحقیقاتی جرایم یقهسفید بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۳ شد.
غیرممکن بودن بازدهیهای مداف توسط SEC نادیده گرفته شد، علیرغم گزارشهای افشاگرانه که منجر به تحقیق SEC شد. این موضوع، فقدان دانش این کمیسیون و نهادهای نظارتی دیگر در مورد معاملات صندوقهای پرریسک را نشان میدهد. همچنین ممکن است تحت تأثیر روابط نزدیک مداف با نهادهای نظارتی قرار گرفته باشد، زیرا او قبلاً ریاست ناسداک و مشاور ساختار بازار SEC را بر عهده داشت.
در زمان ترکیدن حباب راهآهن، نرخ بهره بانک مرکزی انگلستان در پایینترین سطح در نزدیک به یک قرن بود و به طور مشابه، کاهش نرخ بهره فدرال رزرو در دهه ۲۰۰۰، هزینه وامهای مسکن را کاهش داد که تقاضا را افزایش داد و به افزایش قیمت مسکن کمک کرد. در هر دو مورد، بازارها مملو از پول ارزان بود و وقتی همه در حال کسب سود هستند (یا اینگونه فکر میکنند)، سؤالات ناراحتکننده پرسیده نمیشود.
هم هادسون و هم مداف اطلاعات کمی از عملیات خود در اختیار سایر مدیران و سهامداران قرار میدادند. هادسون به طرز مشهوری ۲.۵ میلیون پوند جمعآوری کرد، بدون اینکه طرحهای سرمایهگذاری ارائه دهد. مداف کارگران کممهارت را استخدام و بیش از حد حقوق میداد تا از پرسشهای عملیاتی جلوگیری کند و از برگزاری جلسات «معرفی سرمایه» و رویدادهای تبلیغاتی دوری میکرد تا از پاسخ دادن به سؤالات متخصصان آگاه سرمایهگذاری اجتناب کند. در عوض، او سرمایهگذاران جدید را از طریق روابط خیریه و شبکه ارتباطی خود پیدا میکرد. شواهدی وجود دارد که سهامداران تا حدی از رفتار فاسد تجاری هادسون آگاه بودند، اما در ابتدا اعتراضی نکردند.
زمانی که حباب مربوطه ترکید، در هر دو مورد روشهای تجاری مبهم آنها فاش شد و آشکار شد که آنها به سبک معمول پانزی، از سرمایه تازه و نه سود سرمایهگذاری، برای پرداخت سود به سرمایهگذاران استفاده میکردند. همچنین آشکار شد که آنها از وجوه سرمایهگذاران برای تأمین مالی سبک زندگی لوکس خود استفاده میکردند. هادسون حدود ۷۵۰٬۰۰۰ پوند (معادل تقریباً ۷۴ میلیون پوند در پول امروز) از شرکتهای راهآهن خود اختلاس کرد، در حالی که کلاهبرداری مداف به ۶۵ میلیارد دلار زیان ادعایی رسید که زیان واقعی سرمایهگذاران حدود ۱۸ میلیارد دلار بود. هر دو به رسوایی پایان دادند؛ هادسون به فرانسه گریخت و مداف در زندان درگذشت.
هنگامی که شرکتهای هوش مصنوعی با ارزش بازار روزافزون را میبینید که توسط رهبرانی کاریزماتیک و دارای ارتباطات خوب هدایت میشوند، مراقب باشید – نگرانکننده است که رؤسای غولهای هوش مصنوعی چنین روابط نزدیکی با کاخ سفید دارند. در چنین مواردی، تجزیه و تحلیل کیفیت ارتباطات با سهامداران و سرمایهگذاران احتمالی، به ویژه از نظر تخصیص سرمایه و افشای جریانهای نقدی تفصیلی ضروری است.
اتکا به صورتهای مالی حسابرسیشده کافی نیست؛ باید بسیار عمیقتر به استراتژی سرمایهگذاری پرداخت – بدیهی است که این امر مستلزم آن است که حسابرسان عملکرد خود را به میزان قابل توجهی ارتقا دهند.
«وقتی سرمایهگذاران در تبوتاب هستند،
یک طرح پانزی در کمین نشسته است.»
ژنو والمن-راندال به عنوان دستیار پژوهشی برای تحقیق خود در مورد شرایط پیرامون طرحهای پانزی برنی مداف و جورج هادسون، در تهیه این مقاله مشارکت داشت. او این پژوهش را به عنوان دانشجوی مهمان در کالج سنت کاترین، آکسفورد به پایان رساند.
منبع: https://theconversation.com/ponzi-schemes-and-financial-bubbles-lessons-from-history-272188