اریش ازر هنرمند آلمانی

کتاب خیلی خواندنی- قصه های من و بابام

تاریخ انتشار : ۰۶:۳۰ ۲۵-۰۸-۱۴۰۰

روز تعطیل بود و عمه ام به خانه ی ما آمده بود، او شام را آماده کرده بود و پدرم با اشتها و شور و شرق می خواست ؛ آن را بخورد اما عمه ام از از او خواست تا من را هم سرمیز دعوت کند ، من هم در آن یکی اتاق مشغول مطالعه یک کتاب خیلی جالب بودم و نمی توانستم از آن دست بکشم ! به این خاطر از جلوی کتاب کنار نمی کشیدم ! بابام که دنبال من آمد مجبور شدم سر میز غذا بروم ولی این بار بابام سر سفره غایب بود وقتی دنبال بابام رفتیم این بار بابام بود که آن قدر گرم خواندن کتاب شده بود که غذا و گشنگی را فراموش کرده بود

تبریز امروز:

 

  روز تعطیل بود و عمه ام به خانه ی ما آمده بود، او شام را آماده کرده بود و پدرم با اشتها و شور و شرق می خواست ؛ آن را بخورد اما عمه ام از از او خواست تا من را هم سرمیز دعوت کند ، من هم در آن یکی اتاق مشغول مطالعه یک کتاب خیلی جالب بودم و نمی توانستم از آن دست بکشم ! به این خاطر از جلوی کتاب کنار نمی کشیدم ! بابام که دنبال من آمد مجبور شدم سر میز غذا بروم ولی این بار بابام سر سفره غایب بود وقتی دنبال بابام رفتیم این بار بابام بود که آن قدر گرم خواندن کتاب شده بود که غذا و گشنگی را فراموش کرده بود.

 

تصاویر اریش ازر 

متن توفیق وحیدی آذر

 

引人入勝的書

晚飯做好了,兒子呢?

?晚飯做好了,兒子呢

? Dinner is ready. Where is our son

難得,兒子正趴在地上津津有味地看書。

。難得,兒子正趴在地上津津有味地看書

!Wow, he is reading

「小子,還不快去吃晚飯!」

!小子,還不快去吃晚飯

Hey kid, dinner's ready.

可是,老爸又跑到哪兒去了?

?可是,老爸又跑到哪兒去了

Now, Daddy is missing.

⑤「去叫你老爸來吃飯!」

!去叫你老爸來吃飯

!Go get your daddy

⑥原來,老爸又看書入迷了。

。原來,老爸又看書入迷了

Dad is obsessed with book again.

 

 


نظرات کاربران


@