اعتماد به نفس
اعتماد به نفس تنها چیزی است که در این پیشی کوچولو می توان دید ! او به خودش نگاه می کند و ببر را روی بوم به تصویر در می آورد!
پیشی ماوس
پیشی رفته توی جعبه دمش رو تکون می ده !
گربه ها بر پشت بام های منهتن
گربه ها در لبه های پشت بام های منهتن می نشینند و به شهر تماشا می کنند
کفشدوزک روی انگور
من او را پیش از این هرگز ندیده بودم ! فقط از کتاب ها می شناختمش ! یک نقاشی! دو نقاشی ! و ده ها نقاشی از او دیده بودم ! انگور به خانه مان آمد! انگور شیرین! و او روی انگورها بود! و من او را شناختم ! چه زود ! و چه زود او را بدرود گفتم وقتی که باید کفشدوزک زیبای خانه را روی گل های باغچه می گذاشتمش!
گنجشک ها
جیک جیک ، آوازش را می شنوی ....او در سرکوچه است ، جلو پنجره ... .همه جا .... از بس باماست .... گویا جزوی از زندگی ماست
سنگ آتشفشان، هندوانه ی دیم و کدوی تنبل
هیچ ربطی به هم ندارند! سنگ ، هندوانه و کدو تنبل! اما کنار هم هستند ! و من دوربینم را برای گرفتن عکس شان آماده می کنم اما می توانم بگویم از این ماجرا هم می توان شاد بود و از کنار هم بودن آن زیبایی دید !
گربه در صف انتظار
وقتی به ایستگاه غذا رسید متوجه شد که یک پیشی دیگر مشغول خوردن غداست ، چاره ای نبود باید نوبت می ایستاد تا آن پیشی سیر بشود و از باقی مانده او هم بخورد ، البته غذا زیاد بود و جای هیچ نگرانی هم برایش نبود!
تو هم بیا برای فوت کردن شمع ها
شمع ها روی کیک نشستند شعله زدند و سوختند بهار گلگون تابستان پر میوه خزان رنگین و برف سفید و کیک و شمع خبر از یک سال دیگر دادند! این بار تو هم برای فوت کردن شمع ها بیا!
کلاژ با کاغذ برای کاردستی عصر ژوراسیک در دنیای مدرن
وقتی تیتان اپه و تیتان رکس در خیابان های شهر تبریز با هم درگیر هستند ، کلاژ درگیری آنها بر روی کاغذ نقش می بندد .................
راستی، تو کجایی؟
آب آبی است. آسمان آبی روشن بعضی ها می گویند نیلی ! خاک خاکی است و درخت سبز بر روی آن خورشید هم که سرجایش با ابرهایش در این ماجرا ، پس من کجا هستم ؟ کجا خواهم بود ؟ راستی! توکجایی؟
همسایه ها در منظومه شمسی
من همسایه ها را دیدم از بزرگ تا کوچک زرد و سغید و قرمز سرد و گرم از همه شان مهربان تر خورشید بود که خانه مان را حرارت و روشنایی می داد.
دایناسور بر روی سنگ های عینالی
دایناسور را می توان در عینالی دید ، باورتان نمی شود به عکس هایش نگاه بکنید !!
خانه و بازی ! عروس و شب پر ستاره
دست در دست او زدیم به بازی مثل همیشه خنده شد همراه شادی خداوندا شادمانی و بازی باشد از آن زندگی
صدای حزن آلود ملودیکا در کوچه ای از کوچه های دنیا به گوش می رسد
او هم یک بار شانس آمدن بر روی کره خاکی را داشته است ! او در این یک بار آزمون شانس ، ملودیکانواز کنار پیاده رو شده است ! کودک بر روی کف سنگی زمین نشسته است و با ملودیکا آهنگ غمین می نوارد ! غروب خورشید اندک اندک بر روشنایی ها سیطره می اندازد. دختر جوانی راه خود را خم می کند تاسکه ای به او بدهد ، پشت سر او یک دانشجوی جوان یک سکه دیگر تحویلش می دهد و عده ای بسیار از مقابلش رد می شوند و ............ او را جدی نمی گیرند ! مردی با کارتن به سمتش می آید ، کارتن مقوایی را بر روی زمین پهن می کند و از او می خواهد روی سنگ های سرد و نمور ننشیند و ...... باز صدای حزن آلود ملودیکا در کوچه ای از کوچه های دنیا به گوش می رسد و .....
بادکنک قرمز در دست تیرکس
با یک بادکنک قرمز بر دستانت ! بادبان های خیال را بر ذهنم بستم ! سریع تر از نور رفتم ! کوچه ، خیابان ، دشت و صحرا بدنبال تو گشتم ! کوی و برزن پایان گرفت و شهر تمام شد تو را نیافتم ! چه دور دست ها بود ، خیالت رویایی که آن را هم چندان نیافتم ! سرما ، گرما و سرزمین تو آنجا بودی ! با یک بادکنک قرمز بر دستانت !
دایناسور تیرکس در جنگل های تایگا
دایناسور تیرکس به جنگل های تایگا رسیده است ، وقتی که جنگل سرخ است
برای آب!
آب را حفظ کنیم
یک ماجرا در کلاس ریاضی
این از نظر ریاضی صحیح نیست اما من منطق و استدلال شما را متوجه می شوم
کلاغ گرسنه است ، اما گربه از غذا به او نمی دهد
غذای گربه را در کنار درخت ریخته اند ، آن هم غذای کارخانه ای و آماده ! کلاغ هم حقش را می خواهد بالاخره غذا را پای درخت او گذاشته اند! اما مثل اینکه گربه هیچ علاقه ای برای سهیم کردن کلاغ با غذایش ندارد و این ماجرای سعی کلاغ و ممانعت گربه است ! که بالاخره کلاغ حقش را می گیرد و می رود!
حیوانات ازهمه رنگ
رنگ ! رنگ ! رنگ ! حیوانات ازهمه رنگ! دستانشان کاغذ و مداد بازی می کنند با اعداد یک و دو و سه ! چه خوب شد آمدیم مدرسه !
سوین حیاتی در میان سنگ های دیرینه شهر یئری
سوین در میان سنگ ها و سنگ نگاره هایی ایستاده است که عمری بیش از ده هزار سال دارند! اینجا شهر یئری سرزمین گران بها و اسرار آمیز ما است که می تواند ثروت های بزرگ را بیافریند!
فقرچند بعدی کودکان افغانستان
52 درصد مردم افغانستان در فقر چند بعدی زندگی می کنند. فقر در بین کودکان بیشتر از کل جمعیت است و در بین کودکان کوچکتر بیشترین میزان را دارد: بیش از 56 درصد از کودکان 0 تا 17 ساله در فقر چند بعدی زندگی می کنند که در کودکان صفر تا 9 سال به 57 درصد می رسد. ... 58 درصد مردم فقیر کودک هستند.
شیطانک معصوم در حوض باغ گلستان
روی سکوی شیر آب در ورودی باغ گلستان نشسته بود، با یک لباس سرهم ! صورتش چرک بود ! چشمانش برق می زد ! خواستم دستم را بشویم ، بمن گفت ، می تونی تفنگ من رو پرکنی؟ خنده ام گرفت به او گفتم تفنگت را بده ببینم ! و او هم یک تفنگ پلاستیکی قرمز کوچک تر از دستانش را بمن داد ! تفنگش را با آب پر کردم ! بهش گفتم حال درش را بده، تا ببندم! گفت تو پیدایش کن ! گمش کرده ام ! من هم هاج و واج در حل این مسئله ماندم ! این ور و آن ور را نگاه کردم و چیزی را پیدا نکردم ! گفتم بابات کجاست؟ گفتم همین طرف ها ! ومردی یواشکی به گوشم گفت مادرش هم همین طرف هاست ! در یک گوشه ای زندگی می کنند! ژن او از نوع ژن فقرا بود ! قیافه اش دوست داشتنی و صدا و صحبتش همان صدای معصومیت یک کودک را داشت! موقع برگشتن به عمد راهم را از میان باغ گلستان انداختم ، تا باز و دوباره او را داخل باغ ببینمش! اما این بار خودش را به آب زده بود ! تا نیم تفنگ پلاستیکی اش را از آب بردارد ! گفت عکسم را می گیری ؟ گفتم می خواهی ! ؟ گفت آره عکسم را بگیر و من هم با خجالت عکس شیطانک معصوم باغ گلستان را برداشتم ! و چند دقیقه ای او را در ذهنم داشتم و همچنان که می گویند ، انسان نسیان کار است ، و او در میان آب از ذهن م پاک کردم ! تا بیاد نداشته باشم کودکی معصوم در آب بازی می کرد!
گربه ی محله ما، میاوی در یک ژست کامل
اسمش میاوی است در کوچه ی لاله ی بوستان زندگی می کند...خانه اش چندان آدرس مشخص ندارد ، صبح ها تا عصر هر از گاهی پیدایش می شود، اما همیشه در گشت و گذار در سایر محلات است، هیچ راهی برایش مسدود نیست ! از روی پله، از روی دیوار و پشت بام ها عبور می کند و به همه جا سرک می کشد...اما کلا چندان اجتماعی نیست و از همسایه ها بجز چند خانواده با بقیه میانه ی خوبی ندارد .... الان هم در باغچه ی فضای سبز محله نشسته و مشغول تماشای گربه ای است که نمی دانم چرا به او همسایه ها " آقا پرویز " می گویند ......