شعر مهتاب در سالگرد تولد شاعر + شعرخوانی احمد شاملو
می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند نگران با من استاده سحر صبح می خواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را در جگر لیکن خاری از ره این سفرم می شکند نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کشتم....................
شعر در سلسله تانگ چین از دریچه بین فرهنگی دیده می شود
لوکلزیو سلسله تانگ (618-907) را عصر طلایی شعر چینی می داند. لوکلزیو و دونگ در تلاش مشترک خود مسائل پیچیده را ساده کردند و محدودیت های مکانی و زمانی را شکستند تا پنج شاعر برجسته از دوران تانگ یعنی لی بای، دو فو، بای جویی، لی شانگین و وانگ وی را در کنار آثارشان بررسی کنند، یعنی، از دیدگاه بین فرهنگی بر اساس مضامین مشترک در فرهنگ چینی و فرانسوی، مانند شراب، زنان، طبیعت، و احساسات، این دو به بررسی مجدد شعر سلسله تانگ در زمینه انضباطی ادبیات تطبیقی ​​و جهانی می پردازند.
روز شهریار ، روز شعر و ادب سرزمین
این سطور آغازین منظومه ای بزرگ در خاورزمین است که به تصویر پردازی زندگی با ترسیم صحنه ای از ایلدیریم همان تندر و روان شدن سیل در روستا و به تماشا ایستادن دخترکان به عبور سیل می پردازد ......... شاعر به شوکت مردمان و ایل سلام می فرستد تا اسم او هم بر زبان ها جاری شود !
روز ملی شعر و ادب ،وجاهت شهریار و مطالبات فرهنگی و اجتماعی مردم آذربایجان
استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵_۱۳۶۷ ه.ش)متخلص به شهریار یکی از نوابغ شعر عالم شرق بوده و با شجاعت خاص از اصطلاحات عامیانه و کوچه بازاری در خلق اشعار خود سود جسته و نوآوری در قصاید، غزلیات و قطعات رباعی در تمامی آثارش جلوه های خاصی دارد. این استاد گرانمایه علاوه بر تبحر سرودن انواع شعر در موسیقی و خوشنویسی نیز مهارت خاصی داشته و کتابت بخش هایی از کلام الله مجید با خط خوشنویسی خود مجالست و انس شهریار با آموزه های گرانسنگ آن را نشان می دهد.
عادت
قالاسی دئگیلم سیزین بو یورددا‌‌‌، یولومو گؤزله‌ییر گؤزه‌ل وطنیم‌‌‌. ائلیمین آغرییان یاراسییام من‌‌‌، قلبیمی تبریزده باسدیرین منیم‌‌‌. بادام آغاجلاری گولـله‌نن گونده‌‌‌، گؤی مسجیدده قیلین اؤلو نامازین‌‌‌، ارکین قوخوسیله عطرلندیرین‌‌‌، کؤنلومون ان درین راز و نیازین‌‌‌. باغیشلاماق عادت اولموش آناما‌‌‌، یئنه عفو ائده‌‌‌جک گوناهلاریمی‌‌‌. چاشسامدا‌‌‌، جایسامدا‌‌‌، سهو ائیله‌سمده‌‌‌، اونا بخش ائتمیشم بوتون واریمی‌‌‌.
آینا‌‌‌
آینا‌‌‌، گؤستر اۆزۆمده‌‌‌، گیزلی قالان مین غمی‌‌‌. آیدین ائله عالمه‌‌‌. منده اولان المی‌‌‌.
یورا بیلمز ، یوللار منی !.
پدر خسته بود ، با سختی از پله ها بالا آمد ، ناهار نخورده خوابش برد ! " آنا " با حوصله و آرامش لحافی را که خودش درست کرده بود؛ رویش انداخت ! کمی تامل کرد نمی دانم چه چیزی هایی از ذهنش گذشت !چایی را دم کرد ، سفره را روی میز قدیمی و کشویی آشپزخانه آماده کرد و تنها غذا بود که روی میز جا نگرفت ...... چند ساعتی بعد " آتا " بیدار شد. کمی نشست و آماده شد که سر سفره ی ناهار کمی مانده به عصر بنشیند ! آن روز گذشت ، فردا که بعد از ظهر به خانه رسیدم ، کتاب "یورا بیلمز یوللار منی" را روی میز دیدم ! و اسم مدینه خانم گولگون از اعضای شاعیرلر مجلسی همسر بالاش آذراوغلی روی آن بود ... نمی دانم ، آنا از کجا خبر داشت که این کتاب منتشر شده است و یا اینکه این کتاب در بازار است ! اما می دانستم که این کتاب چرا در خانه است ! مادرم آن را برای پدرم گرفته بود!
جانیم نقدر وار منه، جانان سن اولارسان
بس دیر بئله آلداتما منی کفریله دینله خاقانیه هم کفر هم ایمان سن اولارسان خاقانی نه دیر گلسن اگر ای گوزی شهلا البته که خاقانیه خاقان سن اولارسان
کهلیک قوشی - سلامت قال داغ - الوداع داغلار
بلکه بو يئرلره، بيرده گلمه ديم دومان سالامات قال، داغ سالامات قال آرخامجا سو سپير، گویده بولودلار ليسان سالامات قال ؛ یاغ سالامات قال قيي ووران قارتاللار؛ يوخ اولدو چنده نرگيزلر سارالدی ؛ شئهلي چمنده اي آلاگوز پريم؛ آرخامجا سنده بويلان سالامات قال؛ باخ سالامات قال آ داغلار آ داغلار، سنده نه لر وار گلديم؛ قارشيلادي گوللر، چيچکلر گئديرم ال ائدير بوز بيچنکلر نيدامي چايلارا دئدي کولکلر بولان سالامات قال، آخ سالامات قال داغلارين پلنگي، شيري ده سن سن شاعري ده سن سن، شعري ده سن سن واری -برکتي؛ خيري ده سن سن چوبان سالامات قال؛ ساغ سالامات قال
ساروان ( ساربان)
ساربان به دم مرگ رسیده است ؛ از دوست و آشنا حلیت می طلبد ! یاد شتر کاروان می افتد و از او نیزحلالیت می خواهد، شتر می گوید از همه چیز گذشتم مگر آنزمانی که افسار مرا در شهر به دم الاغی بستیو در شهر به حقارت گرداندی و ....
نالهٔ ما حلقه در گوش اجابت می‌کشد
نالهٔ ما حلقه در گوش اجابت می‌کشد کز سحرخیزان آن صبح بناگوشیم ما فتنهٔ صد انجمن، آشوب صد هنگامه‌ایم گر به ظاهر چون شراب کهنه خاموشیم ما نامهٔ پیچیده را چون آب خواندن حق ماست کز سخن فهمان آن لبهای خاموشیم ما
نیامد
زمانه صاحبِ سگ، من سگش چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید نیامد
پایان کورپوسی قارآلتین دا- هاردا دیر بیر جه یولچی! یول اوسته !
سو آخیر، قار اوسته قار یاتیب یول اوسته کورپی یوخلاییب چولده هاردا دیر بیر جه یولچی! یول اوسته !
ده لی کؤنول مندن سنه امانات - دئمه بو دونیادا قالیم یاخشیدی+ ویدئو
ده لی کؤنول مندن سنه امانات دئمه بو دونیادا قالیم یاخشیدی بیرگون اولارقوهوم-قارداش یاد اولار دئمه اولوسوم وار،ائلیم یاخشیدیر. قوچاقدان اولوبسان، قوچاق اول گینن قادادان بلادان اوزاق اول گینن عاشیق اول جومرد اول،آلچاق اول گینن دئمه واریم چوخدور،پولوم یاخشیدیر! بیر مجلیسه وارسان اؤزونو اؤیمه شیطانا باج وئریب،کیمسه یه سؤیمه قوت لی اولساندا یوخسولو دؤیمه دئمه کی زورلویام،قولوم یاخشیدیر. خسته قاسیم کیمه قیلسین دادینی جانی چیخسین ،اؤزو چکسین اودینی یاخشی ایگید یامان ائتمز آدینی چون کو یامان آددان اولوم یاخشیدیر.
آلا گوزلوم سندن آيري دوشلي - هجرانين غميله كئف ائيله ميشم+ ویدئو
آه ، واي نان گونوم كئچيب دنيادا غم ساتيب، درد آليب نفع ائيله ميشم
اسدالله ولوالجی، شاعر، نویسنده و تاریخ‌نگار افغان در گذشت.+ ویدئو
حسیب ولوالجی، پسر ولوالجی فقید در یک پیام کوتاه در فیسبوک درگذشت پدرش را تایید کرده، یک سال پیش استاد ولوالجی در اثر انفجار مین در ولسوالی پغمان کابل دختر و همسرش را از دست داد. حسیب ولوالجی پسر استاد ولوالجی در فیسبوک نوشته است: "یک سال از اندوه مادر نگذشت پدر را از دست دادم." شمار زیاد قلم بدستان، سیاستمداران افغان و اهل مطبوعات در افغانستان در پیوند با درگذشت آقای ولوالجی واکنش سوگمندانه نشان داده اند.
فغان کودک افغان
کودکم ! خون تو ! با خون سیاوشان درهم آمیخت ! زمان های بسیار است که در سرزمینت سرخی رنگ سال شده است ! اما روزی خواهد رسید که این سرخی فقط آتش حرارت دل ها باشد!
نه من بیهوده گرد کوچه و بازار می گردم + ویدئو
نه من بیهوده گرد کوچه و بازار می‌گردم خدایا رحم کن بر من پریشان وار می‌گردم خطا کارم گناهکارم به حال زار می‌گردم مذاق عاشقی دارم پی دیدار می‌گردم شراب شوق می نوشم به گرد یار می‌گردم سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می‌گردم گهی خندم گهی گریم گهی افتم گهی خیزم مسیحا در دلم پیدا و من بیمار می‌گردم بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را غلام شمس تبریزم قلندروار می‌گردم
شانلی عاشیق شعری از حلاج اوغلو با خوشنویسی محمدعلی فرزبود
نه دئمک دیر سئویسن شانلی ائلی یا آنانی؟ او دئمک دیر: سئویسن انسانی، صونسوز جاهانی، بیر قیزیل گول سینه ده، گوللری سئومک نشانی، سئو _ سئویل، گول تک آچیل، قوی باهار اولسون یئر اوزو، چال محبت هاواسین بختیار اولسون یئر اوزو.
چای ! قطعه ای از شعر اورهان کمال
بیرگون اوتوروپ چای ایچاخ سنین له چای من دن اولسون، منظره سن دن
هه ژار شاعر انسان دردمند و فرودستان
عبدالرحمان شرفکندی "هه ژار" در 25 فروردین ماه 1300 شمسی در روستای شرفکند، روستایی بین بوکان و مهاباد به دنیا آمد. با کتاب خو گرفت. نخستین دیوان اشعارش را با نام آلکوک در ۱۳۲۵ خورشیدی در تبریز منتشر کرد.... ..........ز کارهای متفاوت او در زبان فارسی، ترجمه کتاب ارزشمند «قانون در طب» ابوعلی سینا از زبان عربی است
تمام شد عشق، شعری از احمد تللی
برای مردن زود بود ، بسیار زود ! هنوز چه وقت رفتنت بود ! آیا عاشق شدی و رفتی ! ؟ واقعا که برای عاشق شدن هم دیر بود ! تمام شد عشق ! آیدین تمام شد عشق ! دنیای فانی و عشق را کنار گذاردی و چه زود رفتی !آیدین روشن در 48 سالگی به دیار بقا رفت ! دنیای فانی و عشق را کنار گذارد و چه زود رفت ! او در تبریز بر سر مزار پدر رفت ؛ و چهل روز نگذشته در کنار پدر جای گرفت ! اهرمن ویروس را به خدمت گرفته بود تا او را از میان عاشقان زندگی بگیرد! برای مردن او چه زود بود
دست خطی از محمدعلی فرزبود در سالگرد تولد پروین اعتصامی
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن چشم دل را با چراغ جان منور داشتن آب حیوان یافتن بی رنج در ظلمات دل زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
ارنستو کاردنال شاعر الهیات آزادیبخش
و کهکشان شکل یک گل را به خود می گرفت همانطور که اکنون در یک شب پرستاره به نظر می رسد. گوشت و استخوان های ما از ستارگان دیگر است و شاید حتی از کهکشان های دیگر ، ما جهانی هستیم ، و بعد از مرگ به ستاره های دیگر برای خلق شدن کمک خواهیم کرد و دیگر کهکشان ها ما از ستارگان می آییم و به سوی آنها باز خواهیم گشت........